الهی فلک دیگر نگردی * اگر گرد رخ حیدر نگردی *
الهی ای نفس بی عشق مولا * اگر رفتی به سینه بر نگردی
آری عشق به امیر المومنین ذره ذره عالم وجود انسانی را پر نموده است وآن بی سعادتانی که از این موهبت بی بهره اند همان مخاطبان "کالانعام بل هم اضل" قرآنند.اما چرا؟ چرا علی اینگونه محبوب است؟
امام علي عليهالسلام همه ويژگيهاي مثبت الهي- انساني را در حد اعلي داشت و محبوبيت او كه در هه اعصار و ادوار تاريخ در قلوب مسلمانان جاي گرفته، از همينجاست.
عشق به علي يكي از بهترين نمونههاي عشق به انسانها در طول تاريخ است و علي در زمره معدود شخصيتهايي است كه بيشترين عاشق را در جهان داشته و دارد.
اما جالب اين بود كه معاويه كه با پول همه را ميخريد، از اين محبوبيت در شگفت مانده بود. بعدها كه بر تخت سلطنت تكيه زد، دوستداران علي را جمع ميكرد و از آنان ميپرسيد براي چه علي را دوست داريد. حسادت معاويه نسبت به محبوبيت علي عامل اين پرسشها بود.
r
زني شجاع با نام دارميه حجونيه كه زني مدافع حريم ولايت بود و مردم را در صفين به حمايت از امام علي فراميخواند، يكي از كساني بود كه از سوي معاويه به شام فراخوانده شد.
معاويه از او پرسيد: ميداني چرا تو را به شام خواندم؟ گفت: نه. گفت: براي اينكه بدانم، براي چه علي را دوست داشتي و با من كينه ورزيدي؟
اين زن روي چند نكته انگشت نهاد:
نخست آن كه امام علي (ع) با مردم به عدالت رفتار ميكرد و آنچه در اختيار داشت به تساوي ميان مردم تقسيم ميكرد.
مهمتر آنكه، من او را دوست داشتم به خاطر اينكه رسول خدا (ص) ولايت را براي او قرار داد. (عقد له رسولالله منالولاء). ديگر آنكه امام علي (ع) دوستدار مسكينان و فقيران بود.
معاويه باز پرسيد: آيا علي را ديدي؟ چگونه بود؟
دارميه گفت: من او را چنان ديدم كه حكومت او را نفريفته بود، آنچنان كه تو را فريفته است.
معاويه پرسيد: آيا سخنان او را هم شنيدي؟ گفت: آري چنان سخن ميگفت كه زنگ از دل ميسترد، آنچنان كه روغن جداره طشت را سفيد ميكند.
معاويه پرسيد: اكنون به چه چيزي نيازي داري؟
گفت: يكصد شتر سرخ موي كه با آن خردان را سير كنم و نزد بزرگان آبروداري.
nمعاويه گفت: در آن صورت آيا جاي علي را در دل تو ميگيرم؟
گفت: به هيچ روي.
معاويه گفت: به خدا سوگند اگر علي زنده بود يك شتر هم به تو نميداد.
زن گفت: آري حتي يك موي از مال مسلمانان را به من نميبخشيد.
==================================================
منابع:
العقد الفريد، ج1، ص:353
سایت:
behar.ir